|
تز علمی کونگ فو توآ
|
رابطه تن با روان انسان
رابطه تن و روان و فضیلت های برخاسته از آنها می تواند انسان را از دوری و فراغ از خویشتن بـاز دارد و به رسـالـت هـایـش جـهـت دهـد و در این راستا شگفتی های بی شماری را نیز خلق نماید و چنان که جسم و روح آدمی را با هم متفق کرده و آن را صیقل دهد و همچنین آهنگ کمال و روشنائی را بر وجودش جاری نماید در این جریان است که انسان می تواند ابعاد تن و روان خویش را باز شناسد و خروج از دایره خام عقلی و انهدام ترس از زندگی را حادث گرداند بنابراین فعالیت تن می تواند کمال روح و اثر قاطع آن را در خودشناسی ، توازن و هماهنگی و حتی به واکنش های روح نظم بخشد و نیز انقباض و انبساط عظلات بدن را به منظور دریافت آثار کیهانی آماده سازد و بعد از این مرحله است که چگونگی تفکر و انجام هر گونه بازتاب منفی یا مثبت را در شرایط گوناگون به روح باز می تاباند و آن را نسبت به جهان های دیگر متجانس و هـمـسـو مـی گـردانــد در ایـن صـورت اسـت کـه انـقـلابـی از درون آدمـی جـلـوه گــر
می شود و ناشناخته ها را به ظهور می رساند که رهائی از آز و ذلت ها و درک عوالم روحانی است در عین اینکه می دانیم تن پایگاه تفکر است و نیز اتفاقات زمان نیز در حوزه جسم ما به وقوع می پیوندد اما از کشفیات جسم و روح خود غافلیم و اسرار آنها را نمی دانیم و بدین وصف به تابعیت انسان در زمان و مکان نمی اندیشیم و لحظه شکوفائی نیروهای نهفته جسم و روح را هم پی نمی گیریم و رهسپار فروغ اندیشه ها نمی گردیم پس بر ماست که بـدانـیـم تـن انـسـان مـتکی بر خـواص و واکنش های سیارات است و هر گاه که امواج ساطع از آنها را دریابیم اصل زیستن را دریافته ایم که متکی بر راز نامه گفتار اندیشمندان و حماسه سازان است ..
گیرنـدگی بـدون فریبندگی ...
آمـوزنـدگـی بـا پـر مـایگـی ...
انگیزندگی برای فکر خلاق...
با نگاهی به جهان ناشناخته های وجود خود نیز سفری به درون می کنیم و آغاز دیگری را به نمودار اندیشه پیوند می زنیم و نیاز کاوش خود را از شنیدن و نشنیدن و دوباره به شنیدن آغاز می کنیم .
به لحظه های دوران ساز می نگریم و با نگرش تفکر آمیز از انزوای زمان می گریزیم به تنهائی راه حرکت به سوی آینده را می یابیم و هیچ بازگشتی را نمی پسندیم و توقف را هم عاقلانه نمی دانیم و آن را فقط به منظور دریافت بشارت های نامداران زمان می پسندیم و این آهنگ کلام را به منظور ورود به معبد تن و گذر از آن تا لحظه وصول به باطتنی ترین نیروهای خود مقدس می دانیم زیرا که به امید پیش بُرد شعور همگان در انتظار نشسته ایم بنابراین دست از گفتار میان تهی برداشته و به کردارهای نیکـوتـری می پـردازیم بـه دنیای متـفاوت انـدیشه هـا که رمز گونه اند با دیده احـتـرام
می نگریم و با دادرسی و درک فراوان از دنیای تن و روان ره توشه ای برگرفته و به معمای بیماری بشر در عصر تکنولوژی و دوری او از خود واقعیش می پردازیم خستگی و خواب آلودگی را مردود می شماریم و به همه ی انسانها نوید دانائی را سر می دهیم باید به درک و توان کاملی از خـود و آفریننده خـود نائل شویم و قاصد بشارت ها را بشناسیم و از تن و روان خود پایگاه برتر اندیشه بسازیم و به درک نبرد فکر برتر نائل شویم و بدانیم که هرگاه و هرآن در مرز اندیشه های برتر هستیم و به تواناترین توانائی های خود واقفیم که این مرحله یعنی به خود آمدن و خود را یافتن و به جهات جامعه خود بارور شدن است .
در این سیر تفکر است که تن ناب می شود و اندیشه ناب تری را در خود جای می دهد که لحظه بهروزی و فردای برتر را نوید می دهد . پس باید بدانیم که فرد باید خود اقیانوس باشد تا آلودگی ها را پایمال نماید و از تاریکی های زمان گذر کند و بر این باور است که کمال انسانی واقعیت می یابد و جریان اندیشه ها به جوشش در می آید و
زنگاره های اندیشه ها نیز زدوده می شود .
دوستان علاقه مند به کونگ فو
از اینکه مدتی به وبلاگ نرسیدم
برای جمع آوری مطالب جدیدی
بود که در هیچ جای جهان یافت
نمی شوند .مگر در قلبها
لحظه ها دوران سازند
آنگاه که بشریت بر روی این کره خاکی نمایان شد در تفکر کشف زمان و اسرار حاصل از آن گردید و شور و هیجان زیستن و چگونه زیستن نیز در او پدیدار گشت و ناگاه دروازه های دانائی و آگاهی بر او گشوده شد و در عالم کائنات و تصویرآمدن ، پر نشاط و مسرور به فرداهای بهتر اندیشه نمود در نتیجه آنچه که برای او طریقت را به عرصه ظهور درآورد سرودی از عالم ماورائی بود که ابعاد زمان و مکان را به منظور کسب فضیلت های انسانی افزونترو جلوه دارتر میکرد که فرایند آن خودشناسی و گذر از تاریکی های زمان بود که بی بازگشت ولی پر مخاطره بود و همچنین مملو از ناشناختنی هائی که هم چنان در عالم استدلال و قوه منطق مجهول و پنهان است و فـقـط کتاب آفـرینش گـویای آن است و اینگونه بود که انسان ابتدا دریافت که بـداند هـر
آنچه که نمی داند و بیابد هر آنچه را که نمی تواند بنابراین سفر خود را به سوی کشف مجهولات آغاز نمود و نیز وصف هیجان برانگیزی را در خود بپروراند تا آنگاه که راهی زمان بی زمان شود و این لحظه سفری از خود به خدا بود که شاهکار هستی را در تن و روان انسان واقع می گرداند و او را هجرت آسمانی می بخشید که ورود به دریای بیکران ناشناخته ها بود اینگاست که آفرینش انسان و حضورش در سیاره زمینیان آغازی است بی پایان و در پیوند آن پایانی است بیرون از ابعاد مکان تا کشف خودآئی و خدائی که که سرمستی و شگفتی را به آدمی هدیه می نماید بدین فراز است که انسان به خاستگاه تن و گذر از آن و فرود بر عوامل روان و مرز دانائی وجود و دریـافـت اسـرار دروازه هـای دانـائـی و آگـاهـی بر گذر زمان و ادراک نهفته آن قدم می گذارد و بر خلقت خود ، خودآئی می یابد و رهسپار اندیشه ها می گردد که جوشش اندیشه است و نمود پررنگ که هر لحظه آن و هرآن تعالی می یابد و این عروج شادمانی را بر آدمیان به ارمغان می آورد که شجاعت درک مجهولات یا درک آن از توان انسان است و در آهنگ زمان انسان به درک تنگناهای وجود خویش می پردازد و خاصیت مکان را به پیوند جان به تصویر در می آورد بدین لحظه است که تمدن های گذشته که اکنون فراموش شده اند به کمال می روند و در شدت تکاملشان نیز اسرار آفـرین می گـردند و بـه بـایگانی انـدیشه ها سپرده می شوند و اینگونه است که حماسه ها خلق می شوند و انسان ها را از سرگردانی نجات می دهند پس باید به درک لحظه ها نشست و از خود ، خودی دیگر را طلبید و باید فرزند زمان خویشتن شد و گوش به اسرار و امواج زمان سپرد و از دریافت آنها غفلت نکرد زیرا اگر تن خورشید و روان نور درخشنده آن باشد باز هم زمان در حال سپری شدن است و فرصت ها بسیار اندک پس باید بدانیم که گذر لحظه ها یعنی دوری از خود و بیگانه شدن با جهانی که عالم راز است و راز می خواند اما خلائی است در نهایت توان ، سرد و جوشان و جوشش آن از زمین تا آسمان بدین سوگند است که باید به ندای درون خود گوش بسپاریم و به درک گذشته حال و آینده بنشینیم که کلید گشایش اسرار
مجهولات عالم از توان انسان و متکی بر زمان و ابعاد سه گانه آن یعنی گذشته و حال و آینده است بیا تا با هم بیاندیشیم .
رهروان دانائی
دانائی حقیقتی است مطلق که عشق از آن پدیدار می شود و آدمی را به جستجو وا میدارد و این حقیقت سر فصل چگونه زیستن و چگونه رهسپار شدن است بنابراین مـی تـوان گـفـت دانـائـی تـولـدیـسـت بی بـازگشت که رخ مـی نمـاید و انـسـان را چـاره
می اندیشد اما این زایش بر جسم آدمی واقع می گردد و دوباره دیدن و دوباره شنیدن و بالاخره دوباره گفتن را می آموزد که این رویکرد تولدی است دوباره از جان به روان و سپس ظهور زیستگاه فر اندیشه ها و وقوع آن در زمان بی زمان و از تن به روان و آنگاه درخشش کالبد اختری ما در سیاره زمینیان و عالم کیهان .
پس آنچه که بیان آن ضرورت ساز است کلامی است پنهان و نیز از پنهان به مرز آشکار جهان و ورود به مرز دانایان که گذر از هفت مایگاه هستی را متصور می نماید دانائی سفر به مرز ناشناخته های آفرینش است که رمز و رموز آن در تن و روان انسان شکـل یافته اسـت و هـرگاه بشر اراده فهـم آن را بیابـد لحظه هـایـش دوران ساز
می گردد و نبض گفتارهایش نمایان می شود و جرقه های دانائی در وجـودش آغـاز می شود بنابراین سفری از خود ، بخود و پیوستگی هر دو جهان می گردد و جهان نیمه جهان با جهان جان پیوند می یابند که بدین ترتیب برتـریهای وجـود آدمـی ببار می نشیند و درخت انسانی را پر شکوه می سازد .
قصه دانائی نبض و ضربانی است که شادمانی و شور را به همراه می آورد و وجود انسان را پر ثمر می سازد .
دانائی گشودن درهایی است که درخشندگی خورشید در پشت آن به انتظار نشسته تا او را طلب کنند و انوارش را پذیرا باشند بدین وصف لحظه ای که درهای وجود آدمی گشوده شود . آن لحظه ی پر وقاریست که خودآئی حاصل شده و دانائی بر جسم و روح بشر متولی خواهد شد . دانائی راهی است بی پایان که به انسان فرصت بخود آمدن را به ارمغان می آورد و او را از تنهایی و حیرانی نجات می بخشد .
اما باید بدانیم که دانائی در لابه لای زمان و همراه با آهنگ لحظه ها در گردش است و
محفل خود را می طلبد و هرگاه که بتوانیم با صدای درون او را فریاد بزنیم بسوی ما قدم خواهد نهاد و ما را همراهی خواهد کرد پس دوری از غفلت جان و رفتن به دگر سو ما را با دانائی بیگانه و بیگانه تر خواهد کرد و ما را در بیراهه های هستی حیران خواهد نمود آنچه که دانائی را جلا می بخشد قلب است و هر گاه که قلب عشقی را برگزیند بی دلیل و برهان نیست و دانائی خود به مانند قلب ، محفلی است تابان که بر مسافرانش درخشندگی اعطا می کند و آنها را پرواز می آموزد و اگر عشق از قلب ها زدوده شـود و یا نـزول نماید معـنای انسانیت متغییر می گـردد و نفس هـا سیه گون می شوند و آنگاه سردی و ناتوانی گسترده گشته و نفرین بر همه بُود و نبودها جریان می یابد . پس آنچه که هستی را احاطه کرده است دانائی عشق و تفکر است که هر یک را قصه هائی است بی شمار دانائی عشق آفرین است و در آفرینش آن نیز از هیچ کوششی دریغ نمی نماید و تفکر نیز زمانی نمایان می گردد که از شدت عشق کاسته شود و تغییر در آن پدیدار گردد بدین بیان است که دانائی یعنی خودآئی و عشق یعنی خدائی و تفکر یعنی بخودآ .
مایگاه و جایگاه انسان در خلقت چگونه است ؟
در گام آغازین چنین سرودم و چنین نیز نگاشتم و اکنون می خواهم از آنچه که دانائی و یا نادانی را حاصل می گرداند سخن بگویم دانائی محور دانستن است که از قلب نشأت می یابد و بشارت از عالم معنا را بر انسان مستولی می سازد که در این امر هرگز تردیدی نیست زیرا پیوندش ، پیوندی است جاودانه و بدور از نا اهلی و ناروائی و این رویداد حاصل دانائی و توانائی است که اراده بر آن حکومت ندارد و تفکر بر آن سوار نیست آنچه که آنرا هدایت می نماید ضربات قابل شمارش قلب است که زیستگاه اندیشه های عالم مایگاهی است این اتفاق حقیقت حضور آدمی در سیاره زمین و عروج او از پله های هستی است هر گاه که این شگفتی ها به بار بنشیند انوار کیهانی بر انسان احاطه و شوری بی حد و حصری نمایان می گردد .
بنابراین جسم انسان پایگاه فکر اوست و این پایگاه جهان نیمه جان نام دارد که به انسان هدیه شده است و تمامی رموزات هستی در این جسم پنهان است که برای درک آن سفری به درون باید کرد تا امید و شهامت متبلور گردد و آدمی را در خود شناور سازد .
همه ابزارهای خوددانی و خود یابی در اختیار است تا پرواز صورت بگیرد و ما را دانا بـر رمـوزات و اسرار بنمایـد اما اسرار بـدیـن کلام اسـت ، خلائی در نهـایت تـوان سرد
و جـوشـان و در وجـود انـسـان گـویـا و نـمـایـان که تولد و مرگ از آفرینش آن است .
تولد یعنی شناور شدن در مکان و زمانی که انسان آن را می آفریند و تن خویش را در ابعاد آن مسرور می سازد و اینگاست که جایگاه تن شکل می گیرد و نطفه ها را بارور می گرداند و تن آدمی را تابع زمان و مکان می سازد این حوادث نقطه تنهایی بشر در جایگاهی است که نفس بر آن حکومت دارد و فکر بر آن فرمانروایی می کند و اگر فاصله ها کوتاه شود و تن انسان از دانائی سر باز نزند جایگاه آدمی شکوهمندترین بستر عروج و پرواز است و می تواند روح برتر و پرتوانتر را شکوفا نماید و حماسه ساز خلایق گردد .
مرگ یعنی گذر از جهان نیمه جان برای وصول به تابندگی و درخشندگی از تن به روان و یافتن مایگاه انسانی خویش و راهی بی زمان شدن است پس اعمال جسم ما ناشی از تفکر ماست و تفکر نیز حاصل جایگاه دینوی است که به اقتضای مکان و زمان نمایانگر می شود و مایگاه هستی را یعنی خروج از هر آنچه که تفکر بر ما مستولی می سازد بوده و نیز زندگی ما را احاطه می کند پس بنابراین می توان گفت که مایگاه همان مایه های وجود خلقت است که تصویر آن در جسم انسان قابل لمس اما بدور از ادراک واقعی است و هرگاه که سردی وجود ما فروکش کند اسرار آن هویدا و انوارش به ظهور می رسد و ما را با عالم ربانی هماهنگ می گرداند که بخودآ که خودآئی همان از خود بخدائی است و این پیوند درک شگفتی های روح ماست که جلا می یابد و ما را راهی اندیشه های برتر می نماید که وقوع این حماسه و آگاهی قدم نهادن بسوی فرازمندی تن و روان را به ارمغان می آورد و ما را در این وادی و بستر زمان و تصویر عالم پنهان متعالی می سازد .
پیش گفتاری بر طریقت و دانائی
گر بخود آئی به خدائی رسی ( بخودآ )
سخنی با پویندگانی که حقیقت را می پویند و به کمال وجود خویش می اندیشند به کسانی که فرزانگی را پی می گیرند و درخشندگی درون را می طلبند بدین وصف با هم می اندیشیم و همراه هم رهسپار عالم معنا می شویم .
لحظه ای به تفکر بنشین و یکبار دیگر آغاز کن اما سر آغازی مملو از عشق که از دل برخیزد و تو را از قیود استدلالها رها سازد.
مراقبت پیشه کن و معنای انسانی خود را دریاب و بدرون خود بنگر تا هر گونه ناامیدی و یأس را نابود گردانی و مقام انسانی خود را دریابی .
گوش به صدای درون خود بسپار و باطنی ترین نیروهایت را باورکن و باورکن که تو اشرف مخلوقاتی و جایگاه انسانی تو در این خلقت در تفکر و اراده تو نهفته است و اگر تأخیری در اندیشه ات حادث شود از حرکت زمان غافل خواهی شد و نیروهایت زایل می گردند .
به جهان پر رمز و راز و مایه های وجودت اندیشه کن و بدان که جز تو جهانی برتر نیست و بدین خمیر مایه است که قالب تو در مایگاه هستی به واقعیت انسانی مبدل خواهد شد و رذالت های ناشی از بی مهری انسان به انسان نیز نابود خواهد گشت و جوشش اندیشه ها به وقوع خواهد پیوست .
مگذار که اندیشه ات زنگار به خود بگیرد و ترا به سوی ناتوانیها سوق دهد زیرا هرگونه ناتوانی ، آغازی است بر نابخردی آدمی در سیاره زمینیان و تو باید بدانی که مکان و یا زمان حاکم بر تو نیست و یا آغاز و نقطه پایان و یا تنهائی تو ناشی از ایندو نبوده بلکه هر آنچه که باشد حاصل فکر توست و فکر توست که سازنده زمان و مکان است بنابراین هر لحظه به پاخیز و در وجود خود قیامی برپا کن تا اینکه خامی و جهالت اندیشه ات خاکستر شود .
بخـوان تـا بـدانـی و از پـی آنکـه دانـسـتـی از دانـشـت عـبـرت حاصل کن و از محصول
اندوخته هایت نیز یاری بطلب تا ترا راهی ناب ترین اندیشه ها بنماید تا بتوانی لحظه ها را دریابی و آنگاه از خود بخود و به جهات جامعه بارور شوی .
بخودآ و با خود بیاندیش و نیز پروردگار خویش را ستایش کن و دانائی بطلب که ترا توانائی بخشد و آنگاه که توانائی حاصل شد بر آن اعتماد کن که به جهان نیمه جان نائل شوی و انرژی بی کران هستی را دریابی که مرحله از خود بخدائی است که خدائی درک عالم معنا و جهان جان نام دارد .
خود را بجوی که جهان بیکران در تو نهفته است
سوگند به جوشش انديشه ها
سرگذشت هنر رزمي كونگ فو توآ در ايران
كونگ فو تو آ به مانند بسياري از هنر هاي رزمي دنيا داراي محبوبيت و
شگفتي هاي قابل توجهي است . اين ورزش رزمي كه ريشه در تاريخ و فرهنگ
مردم سرزمين ايران دارد گفتني هاي زيادي را هم در خود پنهان نموده است اما
مهمتر آنكه بايد بدانيم كونگ فو تو آ چيست و اسرارش بر چه پايه اي است در
اين مرحله كمي به عقبتر بر مي گرديم و اشارات كوتاهي به ظهور هنرهاي
رزمي در دنيا مي كنيم و همچنين ريشه تولد آنها را نيز بررسي مي نماييم .
مي دانيم كه در ايران باستان ورزيدن و تنومند شدن مرحله اي از زندگي
ايرانيان بوده و اين مردم باهوش كار را جوهر بدن مي دانستند و هر لحظه و هر
ان جسم خود را در ميدان كارزار و گاهي در تمرينات خاص محلي به آزمايش
مي گذاشتند بنابراين شرايط زندگي در فلات ايران كه اولين تمركز اسكان براي
قوم آريايي ها بوده ، كار كردن و از دسترنج خويش زيستن مهم ترين اصل
زندگي اين اقوام به شمار مي رود و همين عوامل كه جسم بايد قوي و پرتوان
شود راه هوشياري را براي يكايك ايرانيان باز كرده و مراحل بعدي زندگي اين
مردمان را با جوشش انديشه ها مواجه نموده است . اما ورزشهاي محلي و
لزوم توجه و شايد هم اعتقاد راسخ به انجام آنها مردان ايراني را مردان آماده به
حماسه آفريني و حماسه سازي نموده و سپري شدن زمان و درك لحظه ها ،
هوش و ذكاوت قابل ستايشي را در مردم ايران ، زنان و مردان پديدار ساخته و
بدين ترتيب است كه ورزيدگي در جسم و ايمان راسخ در فكر و سپس تولد
انديشه ها را در بين اين مردم شاهد هستيم كه حتي فرهنگ و تفكر جهانيان را
تحت الشعاع قرار مي دهد و نداي انسانيت نيز از بين همين مردم بر مي خيزد و
حماسه ها خلق مي گردد . بنابراين مي توانيم بگوييم كه حتي هنرهاي رزمي نيز
در ايران متولد شده و نشات گرفته از بار و بر فرهنگ ايران زمين است . بر اين
گفته خود استدلالات زيادي داريم از جمله ورزش باستاني ايران كه اشاره به
ايران باستان دارد . بدين گفتار در ورزش باستاني ايران روشهاي گوناگون
ورزيدن جسم مشاهده مي شود كه فلسفه و عمق درك آنها ما را بيشتر و بيشتر
با دنياي هنرهاي رزمي و ظهور آنها آشنا خواهد كرد .
در ورزش باستاني ايران مجموعه اي از فنون رزمي را در غالب كمانگيري ،
گرززني ، شمشيرزني ، چوگان بازي ، اسب سواري و فنون دفاع شخصي يا
حركات تن به تن و يا كشتي را مشاهده كرده و حماسه آفريني را خاص ايران و
ايرانيان مي بينيم و داستان تعالي قدرت معنوي و ادراك شگفتي هاي تن و روان
را در كمانگيري آرش كمانگير ملاحظه مي كنيم كه با كمانگيري خود جهان و
جهانيان را مات و مبهوت مي نمايد و نام ايران را در صفحات تاريخ خلقت
جاودانه مي سازد . هم چنين تولد انديشه ها را در كوروش كبير مشاهده مي كنيم
كه به انسانيت معناي دوباره اي مي بخشد و مقام انساني را متعالي و متعالي تر
مي داند و نيز سلمان فارسي را مي بينيم كه به درك پيام ختم رسالت نائل مي
شود و جهانيان را با نام اقوام پارسي بيشتر و بيشتر آشنا نموده و يكي از ياران
باوفاي پيامبر اسلام مي گردد .
بدين تحولات و اتفاقات قابل درك بايد بگوييم كه ايران و ايرانيان ، مردمان
باهوش و بادرايت تاريخ سياره زمينيان هستند و حضورشان در اين سياره
تحسين آميز و مفتخر است .
اما از (( كونگ فو )) سخن بگوييم ؛ كونگ فو كلمه اي است فارسي و فنون آن
نيز نشات گرفته از فنون ورزش ايران باستان است و تفكر آن هم پيام آور دانايي
ايرانيان :
كونگ فو تو آ- كون = هستي ، گفو يا كفو = برابر ، و تو آ خطاب به شخص
است يعني تو بيايا خطاب به آگاهي كه به خود بيا .
بايد بدانيم كه كلمه كونگ فو حتي در كشور چين هم يك كلمه رسمي و عجين با
فرهنگ آن سرزمين نيست ، چيني ها به هنر رزمي خود (( ووشو )) مي گويند
و از كلمه كونگ فو به طور رسمي بهره نمي گيرند .
كونگ فو در نزد چيني ها يعني كار سخت و دشوار كردن است پس بنابراين
كاملا با مفهوم فارسي آن تفاوت دارد .
كونگ فو نام اختصاصي هنرهاي رزمي ايران باستان است كه به عنوان ورزش ملي به شمار مي رود . بدين ترتيب كونگ فو قائم به يك شخص خاص هم نيست و فلسفه ي آن هم به طور دقيق مطابق با فرهنگ اصيل فارسي است .
با توجه به جذابيت فنون كونگ فو توآ و اهميت ابعاد رواني آن كه از طريق همين حركات بدني به ثمر مي نشيند و روح پر رمز و راز آدمي را شكوفا مي سازد و هم چنين نيروهاي نهفته و مجهول را نيز بارور مي كند ؛ كونگ فو داراي فلسفه بسيار عميقي است كه اسرارش مبتني بر تعادل تن و روان است و لزوم
شناخت اسرار كونگ فو نيز حصول دانايي است كه كليد آن در ترسيمات هندسي تكنيك ، تركيب و عكس العمل سازي ها و نيز ترتيب رنگها از حيث روانشناسي است .
اهـمـیـت اعـداد در سـرنـوشـت انـسان هـا
عدد 1 : آغـازین اعـداد بـوده و پایه حیات است این عدد معرف خالق یکتاست
و دارای خواص مثبت نیز می باشد در علم عدد شناسی عدد 1 معرف و سمبل
خــــورشــــیــــد اســـت ................................................................**
عـدد 2 : مـعـرف کـره ی مـاه اسـت که دارای صـفات موئنث خورشید است به
همـیـن عـلـت افـراد متـعـلـق به ایـن گـروه با افـراد گـروه یک بـا آن کـه از دو
شخصیت مخالف می باشـنـد ولی با یک دیگـر سازگارند افـراد عـدد 2 افـرادی
با شخصیت ، دارای طبیعت بخشنده ، تخیلی ، هـنـرمند ، و رومانـتـیک می باشـند .
عدد 3 : عدد 3 را می توان آغاز نیرو و خطوط قـوائی دانست که دقیقاً از بین
اعـــــداد 3 تــــــا 9 عــــبـــــور مـــی کـــنــــــد ..................................**
عدد 4 : کسانیکه دارای عدد 4 هستند دارای کارکتر مشخص اخـلاقی هـسـتند
و هـمه چـیز را از زوایه مخالف می بینند و در بحث و گفتگو در طرف مخالف
بحث قرار دارند ولی اهـل دعـوا و نـزاع نیستند این صفت آنان ســب می شـود
کـــه هــمـــیــشــه دشــــمــــنـــان مــــخــــفــی زیــادی داشـــتــه بـــاشـــنــــد .
عـدد 5 : مـعـرف سیاره تیره یا عطارد است صفات مشترکه ی افراد متعلق به
ایـن روز تـیـز هـوش ، قــدرت فـهـم و اســتـعــداد تـعــبـیـر در آن هــاســت .*
عدد 6 : عدد 6 معرف سیاره ونوس ( ناهید ) است . مـتـولـدین روزهـای 6 ،
15 ، 24 هر ماه میلادی در گروه عدد 6 قرار دارند خواص این عدد در مورد
مـــتــولــدیــن دوره ی 6 قـویـتـر مـی بـاشــد .....................................**
عدد 7 : زندگی هر فردی در این سیاره یا سیاره دیگر به بخش های از هـفـت
تقسیم شده است یعنی در هر هفـت سال دوره ای را بـه پـایـان مـی رسـانـیـم و
دوره ی جدیدی را آغاز می کنیم و درون ایـن دوره هـای هـفـت سـاله بـاز هـم
ضـرائبـی از هفت وجود دارد . عدد هفت عددی است که سالهای بسیار به نـام
عـدد جادویی و یا عدد مقدس معرفی شده است این عدد نشانگر مبحـث روحی
اشیاء و موجودات بوده و راز نهـفـته در خـاصـیـت آن را مـی تـوان در شـکـل
هــــنـــــدســـــی آن در یــــــافـــــــت ............................................... **
عدد 8 : این عدد بر متـولدین روزهـای 8 ، 17 ، 26 هـر ماه تـاثیر می گـذارد
این افراد همواره در طول زندگی خود در سوء تـفاهم به سـر می برند و شایـد
به همین دلیل است که قلباً به شدت احساس تنهایی می کنند عدد 8 از خـواص
بـهـتـرین هـسـتی هـای طـبـیـعـت بـر خـوردار مـی بـاشـد ......................**
عدد 9 : اگر افراد دارای خواص عدد 9 به نظم و ترتیب توجه نمایند به شـرط
آن که خود را نیز کنترل کنند خواهند توانست با نیروی اعجاب انگیز خود بـر
تـــــمــــام اشـــــیـــاء تـــاثـــیـــر بــگـــذارنــــد ...................................**